سفر نامه (رینه)
سلام سلام من اومدم
شنبه من و مامان و بابا جون و مامانی و بابایی و خاله هام به همراه فامیل های مامانم به شهر رینه واقع در دماوند رفتیمـ
جاتون خالی خیلی خوش گذشت تا تونستم بازی کردم ...![]()
شبا کمتر بلند می شدم تا شیر بخورم تا خوابم ببره .چون من عاشق هوای سردم و راحت می خوابمـ ...
تازه یه شبمـ رفتیم پیاده روی در هوای سرد که عشق منه.... خاله جونمم هنگام راه رفتم ازم عکس گرفت نگاه کنیـــــــــــــــــد::
![]()

![]()

![]()

![]()
بابابزرگ مامانم منو خیلی دوست داره چون من اولـــــــــــــــــــین نتیجمـ و بابابزرگ خودمم که در پیاده روی بغلش بودمـ دیگه خیلی خیلی دوستم داره چون نــــــــــــــــــــــــوه اولمـ
خلاصه شبه خیلی خوبی بود و خوش گذشت دیشب یعنی دوشنبه شب برگشتیمـ تهران.....خوب تا سفرنامه بعدی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــای![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفر نامه (رینه)
